مخاطبش من نیستم...

جمله هایش

 

همان ها که مینویسد

همان ها که خواهد نوشت

 

چه فرقی میکند

بنویسد دوستت دارم یا بنویسد دوستت ندارم

 

آری چه فرقی میکند

برای او من که وجود ندارم

 

این من هستم که باید توهم اینکه جمله هایش برای من است را کنار بگذارم

 

خودش بارها گفته بود:

                               مخاطبش من نیستم

مخاطبش من نیستم

جمله ی اشتباهی...

مینویسی:

    "رفیق ماندگار باش نه یادگار"

 

تمام جمله ات ایراد دارد

 

رفیق ها یکدیگر را دوست دارند

                        اما تو دوستم نداشتی

 

رفیق برای ماندن بهانه میخواهد

          اما دریغ از بهانه ای کوچک که برایم بسازی

                                    همه ی بهانه هایت برای رفتن بود

 

و نترس وقتی میگویی در دلت جایی ندارم

                   یعنی خیلی زود فراموشم میکنی

                                 یعنی حتی یادگار هم نخواهم شد

جمله ی اشتباهی

[ ]

پاک کنت را غلاف کن

نه تو از ذهن من پاک میشوی نه من از ذهن تو

پاک کنت را غلاف کن

مرا هم که پاک کنی خاطراتم میماند

نمیدانم چه کردم که به فکر افتادی همه ی خاطراتمان را پاک کنی

ولی این را بدان تا ابد دوستت دارم

[ یک شنبه 23 آبان 1395برچسب:پاک کنت را غلاف کن، دوستت دارم،خاطرات منو تو، عاشق و باران, ] [ 21:16 ] [ حامد عینعلی ]
[ ]

محکومم

در کدام دادگاه تو محکوم میشوم

وقتی برای دفاع از خود حضور ندارم

و تو تمام درها را به رویم بسته ای

 

در آتش کدام کینه میسوزم

وقتی هیچگاه جایت را در قلبم با کسی عوض نکرده ام

 

تو مرا به بیرون از قلب خود سقوط میدهی

و من جز سکوتی که تو خاستار آنی هیچ چاره ای ندارم

 

تو گفتی بروم و من گرچه برایم سخت است رفتم

میخواهی راحتتر شوی خاطرات را پاک نکن بگو بمیر تا بمیرم

 

[ شنبه 22 آبان 1395برچسب:محکومم، عاشق و باران، قضاوت تو, ] [ 13:30 ] [ حامد عینعلی ]
[ ]

عروسک

عذاب من خوشحالت میکند

تو میخندی به حماقتم

و من عروسکی در دستان تو سرگردانم

آری تو میخندی و من میترسم

ترس آنکه در دستانت کهنه شوم

و ترس اینکه روزی گزارت به بازار عروسک ها بخورد

ملالی نیست که شبیه مَثَلِ نو که می آید به بازار کهنه میشود دل آزار شوم

میترسم عروسکی که به جایم در دستانت میگیری به یکباره گرگ شود

مراقب خودت باش 

عروسک 

[ ]

گور من

ترس از هجوم گریزهایت از من

و ردپایت روی قلب خسته ام

و این تو

که حتی اندکی من در حساب هایت نمیگنجم

و در انتهای قلبت؛ همان شهر بزرگ شادانه؛

که گویی فقط یک گورستان دارد

و آن گورستان فقط یک گور دارد مرا به خاک سپرده ای

سرد است

تنگ است

تاریک است واما عمیق است

و ترس اینکه از این عمق هم به بیرون از قلب خود سقوطم خواهی داد

گور من

[ پنج شنبه 20 آبان 1395برچسب:گور من، عاشق و باران، قلب تو گور من، قلب تو, ] [ 1:5 ] [ حامد عینعلی ]
[ ]

برق چشمان پاک

این تو هستی؟

نه

این همان یکی از من های توست

خودِ خودِ تو  کَس دیگریست.

نگاه کن به اطرافت

ببین که من هایت احاطه کرده اند تو را

و تنها راه فرار تو تنها تویی

پرواز نکن. اینجا راه فرار پرواز نیست

اینجا باید زمین را کند به قعر برو به خاک

همانجایی که همه از آنجا می آیند

خاک شو. من هایت خود به خود میروند

سبک میشوی. حالا پرواز کن

من کنون اینجایم

نه برای اینکه فکری کنم.نه

نه برای اینکه پا بند به تو بزنم.نه

من اینجایم تا بشناسمت

نه آنگونه که تو خود را میشناسی.نه

بیندیش به اکنون. به گذشته. به آنچه بودی از کودکی.

همان کودکی که چشمان سیاهت برق پاکی میزدند.

و آن برق پاکی را کنون در چشمانت ببین.

من نیامدم که تو را جَلد کنم.

آمدم چون برایم سوال بودی. برق پاکی چشمانت سوال بود.

التماس ماندنت را ندارم

التماس داشتنت را ندارم

تو آزادی

حتی میتوانی مرا از یاد ببری

حتی به عنوان رهگذر هم حسابم نکن.

بخواهی من هم میروم. ولی یادت را نخواهی توانست از من بگیری

نه به عنوان یک معشوقه

نه به عنوان یک خواسته یا یک آرزو

بلکه به عنوان یک مهربان

دیر یا زود من هم مسافرم. من و خدایم قرار داریم.

آرزوی زندگی من این بود که خدا جانم را در راهش بگیرد.

تو با خدا چه قرار داری؟

من، تو باشی یا نه. مسافرم

صدایم میکنند.

فقط میخواستم لااقل مهرت را در کوله بارم داشته باشم.

دعا کن از هم قطارانم جا نمانم.

عمریست که تنهایم.هم قطارها بروند با تنهایی بعد از این خورد میشوم.

دعایم کن. ای چشمان پاک

من سخت محتاجم

چشمان پاک

زود دیر می شود گاهی...

به خیالت زرنگی کرده ای

 

       همه چیز را گردن من انداختی

 

                                           ملالی نیست

 

هنوز این جمله که گفته بودی :

         خواستم کمیاب شوم ولی فراموش شدم

                                                          یادم هست

 

تو اگر ذره ای به من احساسی نداری

                             فراموش کردن یا نکردنت

                                      برایت چه فرقی میکند؟

 

زخم کن این قلب را همه اش برای تو

                     در عوض از تو چیزی نمیخواهم

 

اگر روزی آمد که در این دنیا نبودم تا خوشبختیت را ببینم از من نرنج

 

من گفتم 

           شاید زود دیر شود

                          تو باور نکردی...

زود دیر میشود گاهی

[ چهار شنبه 21 مهر 1395برچسب:زود دیر میشود گاهی، قلبم برای تو، زخم کن قلبم را، عاشق و باران, ] [ 17:22 ] [ حامد عینعلی ]
[ ]

غرور شکسته...

حال که غرورم شکست دوست داشتنم را نمیخواهی؟

 

و نمیدانی که غرور من از پس نگاههایی گذشت که هر کدامشان آوری از هوس بودند

 

و لبخندهایی را بی جواب گذاشت که هر کدامشان تنت را میلرزاند

 

و قدمهایم را چنان تند بر داشتم که هم قدم کسی نشوند

 

و نگاهم را به زمین دوختم تا در نگاه کسی نیفتند

 

و کجا بودی که در تنهاییم شهری را دیده ام که عاشقانش بوی از عشق نبرده اند

 

و اما آنگاه که دوست داشتنت را حس کردم هنوز غرور داشتم

 

اما چگونه میشود دو خط موازی را به هم رساند. یکی باید میشکست ، باید خم میشد. باید تلنگری میزد و باید دیده میشد

 

تو اکنون میبینی مرا هرچند غرورم شکسته اما اگر غرور با من بود شاید هرگز مرا نمیدیدی

 

گاهی به آسانی دیر میشود و این ترس از دست دادن تو، ناچار به شکستم کرد

 

من کم کسی نبودم هرچند کنون به نظرت هیچ می آیم

 

من پست نیستم ، سبک نیستم، من نیز دوست داشتن با غرور را بیشتر دوست دارم

 

اما دوست داشتن شکستن می خواهد

 

گاهی باید از خود بگذری...

غرور شکسته

[ یک شنبه 18 مهر 1395برچسب:غرور شکسته, دوست داشتن تو, عاشق و باران, از خود گذشتن, شکستن, ] [ 1:51 ] [ حامد عینعلی ]
[ ]

هراسانم...

اگر سَردَم،

 

        میترسَم

 

              هراسانَم

 

                   و بیمناکَم

 

 

که عشقم یک هوس باشد

 

                از این است در کلنجارم

 

 

            دمی با دیدنت شادم

 

                       دمی ترسان ترسانم

 

 

      مبادا این هوس هایم

 

                 بَرَد دوست داشتن از یادم

 

 

       مجالم ده ، یارایَم کن...

 

هراسانم، عاشق و باران

 

 

 

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد